محمدصادق دهلوي
مقدمه 12
كلمات الصادقين ( فارسي )
خواجه را درگرفت و چهار شبانه روز مدهوش و متحير بود . جز بوقت نماز حاضر نشدى و به خواندن اين بيت امر مىكرد تا شب پنجم رحلت فرمود * در سنهء ثلث و ثلاثين و ستمائة در چهاردهم ربيع الاول * . هم درين سال روز دوشنبه چهاردهم شعبان فوت سلطان شمس الدّين التتمش 1 كه معاصر خواجه قطب الدّين 2 و از معتقدان آن حضرت بود واقع شد * . و وى انار اللّه بريانه پادشاهى بود عدلگستر و دينپرور و كريم و غازى و مجاهد 3 . همه كارهاى وى موافق شريعت غرا بوده . در شجاعت عديل نداشت ، و در سخاوت بىمثل بود . بخشش وى در حق سادات و علما 4 و مشايخ و امرا 5 شمولى داشته . هر سال زياده از هزار لك بذل فرمودى . اصلش از تركستان است . پدرش ايلم خان نام داشت به جهت 6 صورت و سيرت از ساير فرزندان بزيادتى قبول ولى نعمت ممتاز بوده . چون ارادهء الهى بر آن رفته بود كه سلطنت هند بوى متعلق گردد ، برادران بر وى حسد برده ببهانهء تماشاى گلهء اسپان بيرون آورده ، يوسف صفت بدست بازرگانى 7 فروختند . بازرگان 8 به بخارا آورده بدست اقرباى 9 صدر جهان بخارا بفروخت و چندگاه در آن خانوادهء [ 18 ] بزرگ مانند اولاد پرورش يافته در آنجا منظور نظر درويشى شده بحسب تقدير بار ديگر بدست سلطان قطب الدّين ايبك 10 بفروخت رفت و چون باكثر اوصاف مرضيه آراسته بود مرتبه 11 بمرتبه درجه بدرجه ترقى كرد و بعد 12 از وفات سلطان قطب الدّين در سنهء سبع و ستمائه بر تخت دهلى جلوس فرمود و اكثر بلاد هند مسخر ساخت . شيخ على سگزى قدس سره وى نيز از معاصران سلطان شمس الدّين است 13 . درويشى بود بزرگ از اقارب خواجهء بزرگ معين الحق و الدين سجزى 14 و ذكر وى در دليل العارفين كه از ملفوظات خواجهء بزرگ و مرقومات خواجه قطب الدّين كاكى قدس سرهماست 15 آمده و حضرت خواجهء بزرگ هرك را خلافت دادى و اجازت ارشاد فرمودى بشيخ على گفتى تا مثال نوشتى . در دليل العارفين مذكور است كه روز پنجشنبه در مسجد جامع اجمير دولت پايبوس 16 حاصل شد . درويشان و عزيزان